انجمن کادوس

تاریخچه ی برخی داروهای اعصاب و روان معروف

کلرپرومازین. در اواخر دهه 1940 هنری لابوری ، جراح اعصاب فرانسوی، به دنبال دارویی بود تا بیماران خود را پیش از عمل – حتی پیش از بیهوشی – آرام سازد؛ به نظرش رسید که شاید آنتی هیستامین این هدف را برآورده کند، چون معلوم شده بود که در اضطراب پیش از عمل در بدن بیماران هیستامین ترشح می شود. یک شرکت دارویی برای دکتر «لابوری» آنتی هیستامین خواب آوری به نام پرومتازین فرستاد. به نظر می رسید این دارو مؤثر واقع شده باشد، بنابراین جراح تقاضای آنتی هیستامین قویتری کرد. دومین دارویی که فرستاده شد کلرپرومازین بود. لابوری آن قدر از " آرامش خلسه مانند" ی که پیش از عمل در بیمارانش ایجاد می شد راضی بود که کم کم استفاده از این دارو را به همکارانش توصیه کرد.
دو روان پزشک فرانسوی دیگر به نام های «ژان دله» و «پی یردنیکه» دریافتند که نه تنها این دارو در بیماران عادی پیش از عمل جراحی مفید است، بلکه در آرامش دادن به بیمارانی که در مرحله بیماری شوریدگی – افسردگی متناوب هستند نیز اثر دارد. این دو روان پزشک و روان پزشکان دیگر آن را در فاصله سال های 1952تا 1955 بر بیماران روانی دیگر امتحان کردند و دریافتند که در درمان شیزوفرنی بسیار مؤثر است.

کم کم تا اواخر دهه 1950، کلرپرومازین به طور گسترده در اروپا و ایالات متحده مورد استفاده قرار گرفت. هنوز یک دهه نگذشته بود که امکان آن فراهم آمد که مبتلایان به شیزوفرنی شدید، که در اتاقک های در بسته نگهداری و دست و پایشان با لباس های مخصوص بسته می شد، از تیمارستان ها مرخص شوند و به مشاغل سازنده و زندگی تقریباً طبیعی خود در جامعه باز گردند. در کلرپرومازین این امکان را فراهم کرد که بیماران روانی در منازل و در کنار خویشان و دوستانشان نگهداری شوند و این امر سبب کاهش تعداد بیمارستان های روانی دولتی نیز شد.

استفاده از کلرپرومازین، آغازگر انقلاب دومی در درمان طبی بیماران ذهنی بود. آزمایش های بالینی نشان داد که تجویز مقادیر زیاد دارو باعث بروز نشانه هایی شبیه به بیماری پارکینسون می شود. همین یافته منجر به بررسی اثر داروها بر نواحی مختلف مغز و ناهنجاری های مولکولی مغز در بیماری های ذهنی شد.

بررسی ها نشان داد که در مغز بیمارانی که بر اثر بیماری پارکینسون مرده اند ، دوپامین تقریباً وجود ندارد. دوپامین یکی از ناقل های عصبی است که در قسمت هایی از مغز که در هماهنگی فعالیت های حرکتی نقش دارند به مقدار زیاد یافت می شود. تزریق متیل- دوپا (ماده ای شیمیایی که طی فرایندهای طبیعی در مغز به دوپامین تبدیل می شود) باعث بهبود چشمگیر مبتلایان به بیماری پارکینسون شد. آروید کارلسون، داروشناس سوئدی، حدس زد که شاید داروهایی نظیر کلرپرومازین ضمن مهار شیزوفرنی، با مسدود کردن گیرنده های دوپامین در مغز، عملاً باعث بروز نشانه های کمبود دوپامین می شوند. وقتی در سال 1975 امکان سنجش گیرنده های دوپامین در مغز فراهم آمد، در آزمایشگاه های دکتر سولومون هـ. سنایدر در دانشگاه جان هاپکینز معلوم شد که آثار درمانی داروهای ضد شیزوفرنی نظیر کلرپرومازین به سبب مسدود کردن گیرنده های دوپامین است. این یافته ها حاکی از آن بودند که اساساً آنچه در مغز مبتلایان به شیزوفزنی اشکال دارد یا فزونی تشکیل دوپامین است، یا افزایش حساسیت گیرنده های دوپامین.

ایمی پرامین

موفقیت تصادفی کلرپرومازین در مقابله با شیزوفرنی محرکی شد برای تهیه و آزمایش انواعی از داروهای مشابه شیمیایی. یکی از این داروها ایمی پرامین بود که در شرکت دارویی سویسی گایگی تهیه شد. وقتی دکتر رولان کان در کمال شگفتی متوجه شد که این دارو در مقابله با شیزوفرنی کاملاً بی اثر است، آن را در انواع دیگری از بیماری های روانی مورد ارزیابی قرار داد. او در سال 1957 گزارش داد که این دارو فعالیت ضد افسردگی چشمگیری دارد، یعنی اثری کاملاً عکس اثر کلرپرومازین!

لیتیم
این که لیتیم به عنوان دارویی روانی شناخته شود از همه نامحتمل تر بود. در اواخر دهه 1940 روان پزشک جوان استرالیایی به نام «جان کید» حدس زد که شاید هیجان همراه با بیماری شوریدگی – افسردگی ناشی از سوخت و ساز غیرطبیعی اسید اوریک باشد. برای آنکه نظریه اش را امتحان کند اسید اوریک را- به شکل نمک لیتیمی آن به همراه کربنات لیتیم – به جانوران آزمایشگاهی تزریق کرد و واکنش درمانی چشمگیری به دست آورد. گرچه «کید» یافته های خود را در یک مجله استرالیایی منتشر کرد، اما تا اواسط دهه 1950 تنها توجه تعداد اندکی از روان پزشکان به آن جلب شد.

از قضا در آن هنگام بود که یک پزشک دانمارکی به نام «موگنس شو» مقاله «کید» را خواند. او ترکیبات پیشنهادی «کید» را برای درمان شوریدگی امتحان کرد و آنها را مؤثر یافت. اما چندی نگذشت که روشن شد بخش اسید اوریک این دارو هیچ نقشی در تآثیر گذاری آن ندارد. اثر درمانی آن بدین علت بود که در آن از نمک لیتیمی اسید استفاده شده بود؛ معلوم شد که نمک های دیگر لیتیم نیز به همان اندازه مؤثرند.

چون نمک های لیتیم رواج گسترده ای دارند و نمی شود آنها را به عنوان دارو به ثبت رساند، شرکت های دارویی مایل نبودند آن را برای کاربرد بالینی در سطح وسیعی تولید کنند. عامل دیگری که مصرف بالینی لیتیم را به تأخیر انداخت این بود که احتمال داده می شد یون های لیتیم در مقادیر زیاد دارو بایون های سدیم بدن که از لحاظ شیمیایی به آن شبیه است رقابت کند، و با آثار سمّی خود خطر آفرین شود. بدین ترتیب تا سال 1970، یعنی بیش از 20 سال پس از شناخت ارزش نمک لیتیم در تخفیف بیماری شوریدگی – افسردگی، لیتیم در آمریکا کاربرد روان پزشکی پیدا کرد. یون ساده لیتیم مؤثرترین عاملی است که تاکنون برای درمان شوریدگی شناسایی شده است، اما ساز و کار اثرش هنوز در پس پرده ای از ابهام قرار دارد

لیبریوم و والیوم.

سال 1960 سال پرحادثه ای در تاریخ شیمی درمانی بود. در آن سال دو دارو عرضه شدند که به دو شکل متفاوت پیامدهای شگرفی در جامعه داشتند: یکی لیبریوم که نخستین دارو از یک رشته آرام بخش های جدید بود و دیگری، قرص ضدبارداری استروژنی . در دهه 1970 لیبریوم که در دهه 1960 بیش از بقیه داروها تجویز شده بود، مقام اول خود را به مشابه شیمیایی اش والیوم داد. سرگذشت کشف و به کارگیری این دو آرامبخش از این قرار است : لئواشترن باخ از شرکت هافمن- لاروش تصمیم داشت دارویی برای مقابله با افسردگی بیابد.
اشترن باخ در سال 1908 در دهکده ای از فلات پولا، که در آن هنگام جزئی از امپراتوری اتریش- مجارستان بود، ( اما امروزه در یوگسلاوی است) به دنیا آمد. لیسانس و دکترای داروسازی خود را از دانشگاه کراکوف، که اکنون در لهستان قرار دارد، گرفت. در سال 1940 برای شرکت هافمن – لاروش در شهر بال سویس کار می کرد؛ سال بعد به آزمایشگاه این شرکت در ناتلی نیوجرسی رفت. در سال 1946 تبعه آمریکا شد، و در سال 1973 از سرپرستی بخش شیمی دارویی هافمن- لاروش استعفا داد.

دکتر اشترن باخ در سال 1953 موظف شد دسته جدیدی از داروهای آنزیولیتیک (ضد اضطراب یا آرام بخش) کشف کند. ترکیبات مورد نظر می بایست نسبتاً ناشناخته می بودند، و تقلید روش تهیه مصنوعی آنها ساده نبود، تا احتمال آنکه رقبای دیگر نیز به همان دارو دست پیدا کنند کم شود. اما بنا به ملاحظات اقتصادی لازم بود که این ترکیبات از مواد اولیه قابل دسترسی به راحتی تهیه شوند. به علاوه بهتر بود واحد مولکولی اساسی این ترکیبات به نحوی باشد که بتوان آن را به مشتقات متعددی تبدیل کرد، تا احتمال یافتن دارویی مؤثر افزایش یابد. اشترن باخ به یاد پژوهش های خود در کراکوف افتاد که درباره ترکیباتی که مواد اولیه احتمالی در تهیه رنگ های مصنوعی بودند تحقیق کرده بود.

این ترکیبات اغلب ویژگی های داروی ضد اضطراب مناسب را دارا بودند: گمنام بودند ( چون در 18 سالی که از تهیه آنها به دست اشترن باخ می گذشت کسی با آنها کار نکرده بود)، به سهولت تهیه می شدند، و مانند بسیاری از ترکیباتی که به داشتن فعالیت زیست شناختی معروف بودند، یک اتم نیتروژن متصل به یک حلقه آروماتیک داشتند. اما معلوم شد که یک مشکل عمده وجود دارد: اثر آرام بخشی مورد نظر را نداشتند.

در آوریل سال 1975 اشترن باخ از گروه پژوهشی خود خواست تا تحقیق در زمینه این ترکیبات را پایان دهد و به انواع دیگری بپردازد. ضمن جمع و جور کردن آزمایشگاه، یکی از شیمیدانان به او ترکیبی نشان داد که دو سال پیش تهیه کرده، اما از لحاظ دارو شناختی امتحان نشده بود. وقتی آن را آزمایش می کردند، گمان می بردند که به دست آمدن نتیجه منفی ثابت خواهد کرد که نباید امیدی به این نوع ترکیبات شیمیایی داشته باشند و می بایست با خیال راحت توجه خود را به انواع دیگر معطوف کنند.

اما اشترن باخ در کمال شگفتی پی برد که این ترکیب فراموش شده آثار آرام بخشی نیرومندی دارد. وقتی شیمیدانان گروهش سعی کردند برای ویژگی های غیرعادی این ترکیب ( که تصور می کردند از لحاظ شیمیایی به ترکیباتی که فاقد آثار آرام بخشی بودند شباهت دارند) توجیهی بیابند، دریافتند که این ترکیب آن چیزی که فکر می کردند نیست. این ترکیب ضمن تولید شدن دچار تغییر غیر منتظره ای شده بود که ساختار کاملاً متفاوتی پیدا کرد. آنان ترکیبات دیگری را که به ساختار واقعی ترکیب فراموش شده شباهت داشتند تهیه کردند، اما هیچ یک به اندازه ترکیب اولیه مؤثر نبود.

پس از انجام آزمایش های بالینی دقیق تر، این" ترکیب فراموش شده"، در سال 1960 با نام لیبربوم به بازار آمد، و بی درنگ مورد استقبال قرار گرفت. اما حتی پیش از آنکه لیبریوم به بازار فرستاده شود، شیمیدانان هافمن- لاروش متوجه شده بودند که نتیجه تجزیه آبی لیبریوم که به نظرآنان در بدن بر اثر تغییر و تبدیل دارو تولید می شد، به همان اندازه مؤثر است. آنان مشتقات گوناگونی از این فرآورده تهیه کردند و دریافتند که یکی از آنها از چند جهت برتر از لیبریوم است. این داروی جدید والیوم نامیده شد. پس از آنکه در سال 1963 والیوم به بازار آمد، چندی نگذشت که در استفاده به عنوان آرام بخش، جایگزین لیبریوم شد

جالب اینجاست که فرمول مولکولی کلرپرومازین ، که داروی آرام بخش و ضدشیزوفرنی نیرومندی است، و ایمی پرامین، که یک داروی ضدافسردگی به حساب می آید – دو دارو با آثار دارو شناختی تقریباً متضاد- به یکدیگر شباهت دارند. فرمول های لیبریوم و والیوم نیز شبیه به یکدیگرند، اما یکسان نیستند. از زمان عرضه والیوم، 12 داروی دیگر با ساختارهای شیمیایی مشابه در آمریکا تولید و فروخته شده اند، و 21 نوع دیگر در نتیجه نبود مقررات سخت در کشورهای دیگر جهان مصرف می شوند. اما از هنگام کشف تصادفی لیبریوم و والیوم، هنوز پیشرفت دارو شناختی چشمگیری در زمینه آرام بخش ها حاصل نشده است

بیماری اسکیزوفرنیا

بیماری اسکیزوفرنیا مانند بسیاری دیگر از بیماری‌های انسان مانند فشار خون بالا، بیماری قلبی، دیابت، زخم معده، روماتیسم قابل درمان و کنترل است. با درمان، بیماری خاموش مي‌‌گردد و یا شدت آن کاهش مي‌یابد. بهترین حالت در درمان طولانی مدت بیماریهای جسمانی آن است که وی بتواند به فعالیتهای عادی زندگی خود ادامه دهد و خلل مهمی در روابط خانوادگی و اجتماعی او رخ ندهد.

هدف از درمان دارویی و غیردارویی بیماری اسکیزوفرنیا نیز بازگشت وی به زندگی معمولی و روزمرۀ زندگی است. هر چند که با مصرف طولانی مدت دارو باشد.

شاید تاکنون داروهایی که برای درمان استفاده مي‌شوند نتوانسته اند کاملاً بیماری را کنترل کنند و بیمار را به حالت قبل از بیماری بازگردانند ولی کشف داروهای جدید امیدهای بیشتری را نوید مي‌دهد.

داروها چگونه اثر مي‌کنند؟

در بیماری اسکیزوفرنیا تغییراتی در مقدار مواد شیمیایی مغز مانند دوپامین، سرتونین، گلوتامات و در نواحی خاصی از مغز رخ مي‌دهد. این تغییرات در پی خود علایم رفتاری و هیجانی را در بیمار ایجاد مي‌کند.

داروهایی که برای درمان بیماری اسکیزوفرنیا بکار مي‌روند در واقع مقدار این مواد را در مغز تنظیم مي‌کنند، که بدنبال آن اختلالات رفتاری و هیجانی بیمار کاهش یافته و محو مي‌گردند.

اثرات و منافع درمان چیست؟

1- کنترل هذیان و توهم

2- پیشگیری از عود بیماری

3- کاهش انزوا و گوشه گیری

4- کنترل رفتار پرخاشگرانه

5- کاهش یا قطع دفعات بستری

6- افزایش توان بیمار در برابر فشارهای روانی زندگی

7- کاهش هزینه درمان و مراقبت از بیمار

8- انجام فعالیت های روزمره زندگی

میزان اثربخشی داروها چقدر است؟

داروهای قدیمی 60 تا 70% در درمان بیماری مؤثر مي‌باشند و خوشبختانه داروهای نسل جدید بر 30 تا 50 درصد بیمارانی که به داروهای سنتی پاسخ نداده‌اند، اثر درمانی خوبی دارند.

داروهای قدیمی عبارتند از هالوپریدول، تری فلوپرازین، تیوتکسین، کلرپرومازین، تیوریدازین، پرفنازین، فلوفنازین

 عوارض داروهای قدیمی چیست؟

- خشکی دهان

- تاری دید

- خواب آلودگی

- اختلالات جنسی

- ترشح شیر از پستان (در خانمها)

- اختلال قاعدگی

- لرزش دست و سفتی اندام ها

- آب ریزش از دهان

- بی‌قراری

- یبوست.

برای خنثی کردن عوارض داروهای قدیمی چه مي‌توان کرد؟

در صورت بروز چنین علایمی بهتر است آنها را با پزشک معالج در میان گذاشت تا با اقدامی مناسب عوارض داروها را کم نماید. پزشکان معمولاً از روش‌های زیر استفاده مي‌کنند.

1- تجویز داروهای آنتی کلینرژیک مانند تری هگزیفتیدیل (آرتان) و بی پریدین (آکینتیون)

2- تغییر نوع دارو

3- تنظیم مقدار داروی مصرفی بیمار

4- تنظیم زمان مصرف دارو

 داروهای نسل جدید کدامند:

برخی از آنها در ایران موجود هستند عبارتند از: رسپیریدون- کلوزاپین (لپونکس)، اولانزاپین (زیپرکسا)، کوتیاپین، زیپراسیدون.

عوارض مهم داروهای نسل جدید

- چاقی

- افزایش قند و چربی خون

- خواب آلودگی

- کاهش تعداد گلبول‌های سفید (فقط با کلوزاپین)

 بر خلاف داروهای قدیمی این داروها عوارض زیر را ندارند:

- لرزش دست و سفتی اندام‌ها

- ترشح شیر از پستان‌ها

این داروها همزمان با اثر بر چند نوع از مواد شیمیایی مغز، علاوه بر هذیان، توهم و پرخاشگری بر علایم منفی بیماری مانند گوشه‌گیری و انزوا، کاهش تمرکز فکر و کاهش انگیزه، اثر درمانی بهتری دارند.

- آریپیپرازول: داروی بسیار جدیدی است که تقریباً عوارض داروهای قدیمی و نسل جدید را ندارد و در حال حاضر در کشورهای پیشرفته و برخی از کشورهای همسایه ایران مصرف مي‌شود.

- انتخاب نوع دارو :بر حسب علایم بیماری، سابقه مصرف دارو، عوارض داروها بر بیمار، وجود بیماری جسمانی دیگر، مصرف همزمان داروهای غیرروانپزشکی، از سوی پزشک معالج انتخاب مي‌‌شود.

داروهای روانی

داروهایی که تصادفاً برای مقاصد دیگری مناسب شناخته شدند

تا بیش از دهه 1905 بیماری های روانی  با دارو قابل درمان نبودند. افراد مبتلا به شیزوفرنی و کسانی که از بیماری شوریدگی- افسردگی  شدید و پریشانی های عصبی رنج می بردند باید در بیمارستان های روانی بستری می شدند. آنگاه، ظرف مدت حدود 10 سال ، درمان با داروهای روانی این بیماران را به داشتن زندگی طبیعی تری امیدوار ساخت، و بیمارستان های روانی  عملاً خالی شدند.

کلرپرومازین. در اواخر دهه 1940 هنری لابوری ، جراح اعصاب فرانسوی، به دنبال دارویی بود تا بیماران خود را پیش از عمل – حتی پیش از بیهوشی – آرام سازد؛ به نظرش رسید که شاید آنتی هیستامین این هدف را برآورده کند، چون معلوم شده بود که در اضطراب  پیش از عمل در بدن بیماران هیستامین ترشح می شود. یک شرکت دارویی برای دکتر «لابوری» آنتی هیستامین خواب آوری به نام پرومتازین فرستاد. به نظر می رسید این دارو  مؤثر واقع شده باشد، بنابراین جراح تقاضای آنتی هیستامین قویتری کرد. دومین دارویی که فرستاده شد کلرپرومازین بود. لابوری آن قدر از " آرامش  خلسه مانند" ی که پیش از عمل در بیمارانش ایجاد می شد راضی بود که کم کم استفاده از این دارو را به همکارانش توصیه کرد.

دو روان پزشک فرانسوی دیگر به نام های «ژان دله» و «پی یردنیکه» دریافتند که نه تنها این دارو در بیماران عادی پیش از عمل جراحی مفید است، بلکه در آرامش دادن به بیمارانی که در مرحله بیماری شوریدگی – افسردگی متناوب هستند نیز اثر دارد. این دو روان پزشک و روان پزشکان دیگر آن را در فاصله سال های 1952تا 1955 بر بیماران روانی دیگر امتحان کردند و دریافتند که در درمان شیزوفرنی بسیار مؤثر است.

کم کم تا اواخر دهه 1950، کلرپرومازین به طور گسترده در اروپا و ایالات متحده مورد استفاده قرار گرفت. هنوز یک دهه نگذشته بود که امکان آن فراهم آمد که مبتلایان به شیزوفرنی شدید، که در اتاقک های در بسته نگهداری و دست و پایشان با لباس های مخصوص بسته می شد، از تیمارستان ها مرخص شوند و به مشاغل سازنده و زندگی تقریباً طبیعی خود در جامعه باز گردند. در کلرپرومازین این امکان را فراهم کرد که بیماران روانی در منازل و در کنار خویشان و دوستانشان نگهداری شوند و این امر سبب کاهش تعداد بیمارستان های روانی دولتی نیز شد.

استفاده از کلرپرومازین، آغازگر انقلاب دومی در درمان طبی بیماران ذهنی بود. آزمایش های بالینی نشان داد که تجویز مقادیر زیاد دارو  باعث بروز نشانه هایی شبیه به بیماری پارکینسون می شود. همین یافته منجر به بررسی اثر داروها بر نواحی مختلف مغز و ناهنجاری های مولکولی مغز در بیماری های ذهنی شد.

بررسی ها نشان داد که در مغز بیمارانی که بر اثر بیماری پارکینسون مرده اند ، دوپامین تقریباً وجود ندارد. دوپامین یکی از ناقل های عصبی است که در قسمت هایی از مغز که در هماهنگی فعالیت های حرکتی نقش دارند به مقدار زیاد یافت می شود. تزریق متیل- دوپا (ماده ای شیمیایی که طی فرایندهای طبیعی در مغز به دوپامین تبدیل می شود) باعث بهبود چشمگیر مبتلایان به بیماری پارکینسون شد.

آروید کارلسون، داروشناس سوئدی، حدس زد که شاید داروهایی نظیر کلرپرومازین ضمن مهار شیزوفرنی، با مسدود کردن گیرنده های دوپامین در مغز، عملاً باعث بروز نشانه های کمبود دوپامین می شوند. وقتی در سال 1975 امکان سنجش گیرنده های دوپامین در مغز فراهم آمد، در آزمایشگاه های دکتر سولومون هـ. سنایدر در دانشگاه جان هاپکینز معلوم شد که آثار درمانی داروهای ضد شیزوفرنی نظیر کلرپرومازین به سبب مسدود کردن گیرنده های دوپامین است. این یافته ها حاکی از آن بودند که اساساً آنچه در مغز مبتلایان به شیزوفزنی اشکال دارد یا فزونی تشکیل دوپامین است، یا افزایش حساسیت گیرنده های دوپامین.

ایمی پرامین.

 موفقیت تصادفی  کلرپرومازین در مقابله با شیزوفرنی محرکی شد برای تهیه و آزمایش انواعی از داروهای مشابه شیمیایی. یکی از این داروها ایمی پرامین بود که در شرکت دارویی سویسی گایگی تهیه شد. وقتی دکتر رولان کان در کمال شگفتی متوجه شد که این دارو در مقابله با شیزوفرنی کاملاً بی اثر است، آن را در انواع دیگری از بیماری های روانی مورد ارزیابی قرار داد. او در سال 1957 گزارش داد که این دارو فعالیت ضد افسردگی  چشمگیری دارد، یعنی اثری کاملاً عکس اثر کلرپرومازین!

لیتیم.

این که لیتیم به عنوان دارویی روانی شناخته شود از همه نامحتمل تر بود. در اواخر دهه 1940 روان پزشک جوان استرالیایی به نام «جان کید» حدس زد که شاید هیجان همراه با بیماری شوریدگی – افسردگی  ناشی از سوخت و ساز غیرطبیعی اسید اوریک باشد. برای آنکه نظریه اش را امتحان کند اسید اوریک را- به شکل نمک لیتیمی آن به همراه کربنات لیتیم – به جانوران آزمایشگاهی تزریق کرد و واکنش درمانی چشمگیری به دست آورد. گرچه «کید» یافته های خود را در یک مجله استرالیایی منتشر کرد، اما تا اواسط دهه 1950 تنها توجه تعداد اندکی از روان پزشکان به آن جلب شد.

از قضا در آن هنگام بود که یک پزشک دانمارکی به نام «موگنس شو» مقاله «کید» را خواند. او ترکیبات پیشنهادی «کید» را برای درمان شوریدگی امتحان کرد و آنها را مؤثر یافت. اما چندی نگذشت که روشن شد بخش اسید اوریک این دارو هیچ نقشی در تآثیر گذاری آن ندارد. اثر درمانی آن بدین علت بود که در آن از نمک لیتیمی اسید استفاده شده بود؛ معلوم شد که نمک های دیگر لیتیم نیز به همان اندازه مؤثرند.

چون نمک های لیتیم رواج گسترده ای دارند و نمی شود آنها را به عنوان دارو به ثبت رساند، شرکت های دارویی مایل نبودند آن را برای کاربرد بالینی در سطح وسیعی تولید کنند. عامل دیگری که مصرف بالینی لیتیم را به تأخیر انداخت این بود که احتمال داده می شد یون های لیتیم در مقادیر زیاد دارو بایون های سدیم بدن که از لحاظ شیمیایی به آن شبیه است رقابت کند، و با آثار سمّی خود خطر آفرین شود.

بدین ترتیب تا سال 1970، یعنی بیش از 20 سال پس از شناخت ارزش نمک لیتیم در تخفیف بیماری شوریدگی – افسردگی، لیتیم در آمریکا کاربرد روان پزشکی پیدا کرد. یون ساده لیتیم مؤثرترین عاملی است که تاکنون برای درمان شوریدگی شناسایی شده است، اما ساز و کار اثرش هنوز در پس پرده ای از ابهام قرار دارد.

لیبریوم و والیوم.

سال 1960 سال پرحادثه ای در تاریخ شیمی درمانی بود. در آن سال دو دارو عرضه شدند که به دو شکل متفاوت پیامدهای شگرفی در جامعه داشتند: یکی لیبریوم که نخستین دارو از یک رشته آرام بخش های جدید بود و دیگری، قرص ضدبارداری استروژنی . در دهه 1970 لیبریوم که در دهه 1960 بیش از بقیه داروها تجویز شده بود، مقام اول خود را به مشابه شیمیایی اش والیوم داد. سرگذشت کشف و به کارگیری این دو آرامبخش از این قرار است : لئواشترن باخ از شرکت هافمن- لاروش تصمیم داشت دارویی برای مقابله با افسردگی  بیابد.

اشترن باخ در سال 1908 در دهکده ای از فلات پولا، که در آن هنگام جزئی از امپراتوری اتریش- مجارستان بود، ( اما امروزه در یوگسلاوی است) به دنیا آمد. لیسانس و دکترای داروسازی خود را از دانشگاه کراکوف، که اکنون در لهستان قرار دارد، گرفت. در سال 1940 برای شرکت هافمن – لاروش در شهر بال سویس کار می کرد؛ سال بعد به آزمایشگاه این شرکت در ناتلی نیوجرسی رفت. در سال 1946 تبعه آمریکا شد، و در سال 1973 از سرپرستی بخش شیمی دارویی هافمن- لاروش استعفا داد.

دکتر اشترن باخ در سال 1953 موظف شد دسته جدیدی از داروهای آنزیولیتیک (ضد اضطراب یا آرام بخش) کشف کند. ترکیبات مورد نظر می بایست نسبتاً ناشناخته می بودند، و تقلید روش تهیه مصنوعی آنها ساده نبود، تا احتمال آنکه رقبای دیگر نیز به همان دارو دست پیدا کنند کم شود. اما بنا به ملاحظات اقتصادی لازم بود که این ترکیبات از مواد اولیه قابل دسترسی به راحتی تهیه شوند. به علاوه بهتر بود واحد مولکولی اساسی این ترکیبات به نحوی باشد که بتوان آن را به مشتقات متعددی تبدیل کرد، تا احتمال یافتن دارویی مؤثر افزایش یابد. اشترن باخ به یاد پژوهش های خود در کراکوف افتاد که درباره ترکیباتی که مواد اولیه احتمالی در تهیه رنگ های مصنوعی بودند تحقیق کرده بود.

این ترکیبات اغلب ویژگی های داروی ضد اضطراب  مناسب را دارا بودند: گمنام بودند ( چون در 18 سالی که از تهیه آنها به دست اشترن باخ می گذشت کسی با آنها کار نکرده بود)، به سهولت تهیه می شدند، و مانند بسیاری از ترکیباتی که به داشتن فعالیت زیست شناختی معروف بودند، یک اتم نیتروژن متصل به یک حلقه آروماتیک داشتند. اما معلوم شد که یک مشکل عمده وجود دارد: اثر آرام بخشی مورد نظر را نداشتند.

در آوریل سال 1975 اشترن باخ از گروه پژوهشی خود خواست تا تحقیق در زمینه این ترکیبات را پایان دهد و به انواع دیگری بپردازد. ضمن جمع و جور کردن آزمایشگاه، یکی از شیمیدانان به او ترکیبی نشان داد که دو سال پیش تهیه کرده، اما از لحاظ دارو شناختی امتحان نشده بود. وقتی آن را آزمایش می کردند، گمان می بردند که به دست آمدن نتیجه منفی ثابت خواهد کرد که نباید امیدی به این نوع ترکیبات شیمیایی داشته باشند و می بایست با خیال راحت توجه خود را به انواع دیگر معطوف کنند.

اما اشترن باخ در کمال شگفتی پی برد که این ترکیب فراموش شده آثار آرام بخشی نیرومندی دارد. وقتی شیمیدانان گروهش سعی کردند برای ویژگی های غیرعادی این ترکیب ( که تصور می کردند از لحاظ شیمیایی به ترکیباتی که فاقد آثار آرام بخشی بودند شباهت دارند) توجیهی بیابند، دریافتند که این ترکیب آن چیزی که فکر می کردند نیست. این ترکیب ضمن تولید شدن دچار تغییر غیر منتظره ای شده بود که ساختار کاملاً متفاوتی پیدا کرد. آنان ترکیبات دیگری را که به ساختار واقعی ترکیب فراموش شده شباهت داشتند تهیه کردند، اما هیچ یک به اندازه ترکیب اولیه مؤثر نبود.

پس از انجام آزمایش های بالینی دقیق تر، این" ترکیب فراموش شده"، در سال 1960 با نام لیبربوم به بازار آمد، و بی درنگ مورد استقبال قرار گرفت. اما حتی پیش از آنکه لیبریوم به بازار فرستاده شود، شیمیدانان هافمن- لاروش متوجه شده بودند که نتیجه تجزیه آبی لیبریوم که به نظرآنان در بدن بر اثر تغییر و تبدیل دارو تولید می شد، به همان اندازه مؤثر است. آنان مشتقات گوناگونی از این فرآورده تهیه کردند و دریافتند که یکی از آنها از چند جهت برتر از لیبریوم است. این داروی جدید والیوم نامیده شد. پس از آنکه در سال 1963 والیوم به بازار آمد، چندی نگذشت که در استفاده به عنوان آرام بخش، جایگزین لیبریوم شد.

جالب اینجاست که فرمول مولکولی کلرپرومازین ، که داروی آرام بخش و ضدشیزوفرنی نیرومندی است، و ایمی پرامین، که یک داروی ضدافسردگی به حساب می آید – دو دارو با آثار دارو شناختی تقریباً متضاد- به یکدیگر شباهت دارند. فرمول های لیبریوم و والیوم نیز شبیه به یکدیگرند، اما یکسان نیستند.

از زمان عرضه والیوم، 12 داروی دیگر با ساختارهای شیمیایی مشابه در آمریکا تولید و فروخته شده اند، و 21 نوع دیگر در نتیجه نبود مقررات سخت در کشورهای دیگر جهان مصرف می شوند. اما از هنگام کشف تصادفی  لیبریوم و والیوم، هنوز پیشرفت دارو شناختی چشمگیری در زمینه آرام بخش ها حاصل نشده است.

درمان افسردگي با داروهاي گياهي<\/h1>

مشکلات و مسائل دنياي ماشيني باعث شده که روز به روز افسردگي در ميان افراد بيش تر شود . متاسفانه اين پديده به صورت خفيف ، متوسط و يا شديد نه تنها در افراد مسن و ميان سال بلکه در بسياري از جوانان نيز ديده مي شود .

افسردگي مي تواند بسياري از عوامل زندگي از جمله فعاليت هاي روزانه ،خوراک ، لذت هاي زندگي ، تفکرات خوب ، تحرک ، سلامت جسم و روان ، تحصيلات و ... را تحت تاثير قرار داده که در نتيجه فرد افسرده نمي تواند به خوبي از زندگي خود بهره مند شود

به طور کلي افسردگي و مشکلات روحي - رواني مي تواند از طريق اختلالات هورموني باعث يائسگي زودرس ، مشکلات قاعدگي ، چاقي ، لاغري ، مشکلات پوست ، ريزش مو و .... شود. بيشتر اين افراد ، انزوا طلبي ، افکار نادرست ، خستگي و بي حالي ، ترس و دلهره ، نا اميدي در زندگي و ... را در خود احساس مي کنند . خوشبختانه افسردگي قابل درمان بوده و شخص مي تواند با درمان هاي دارويي و غير دارويي درمان شده  و به صورت فردي طبيعي ، فعال و خوش بخت درآيد .

براي درمان انواع افسردگي ، ساليان درازي است که از انواع داروهاي ضد افسردگي شيميايي استفاده مي شود ولي چون درمان افسردگي گاهي چندين ماه و يا چندين سال طول مي کشد ، بنابراين مصرف کنندگان اين داروها هميشه از عوارض جانبي آن ناراضي و نگران هستند ، به همين دليل در دو سه دهه  گذشته تحقيقات وسيعي بر روي گياهان دارويي ضد افسردگي ، آرام بخش و ضد درد صورت گرفته و تعدادي داروي گياهي موثر و داراي حداقل اثرات جانبي به بازارهاي جهاني عرضه شده است که مي تواند دربسياري از موارد ، جايگزين داروهاي شيميايي ضد افسردگي شود .

در حال حاضر يکي از بهترين داروهاي گياهي ضد افسردگي که داراي خاصيت دارويي و خواص ارزنده ديگري نيز مي باشد ، دارويي است که از عصاره گياهي با نام علمي HYPERiCUM PERFURMATUM  ، که در جهان با نام علمي St.JOH NS WORT مشهور است ، تهيه مي شود . اين گياه در ايران با نام هاي علف چاي ، گل راعي ، علف هزارچشم و هوفاريقون شناخته مي شود .

قدمت مصرف اين گياه ، بيش از دو هزار سال است و نزد بيشتر اقوام و ملل جهان به عنوان بهترين داروي بيماري هاي عصبي مورد استفاده بوده تا اينکه در حدود يک قرن پيش ، براي اولين بار در آلمان از آن فراورده صنعتي تهيه شده و سپس در حدود سه دهه قبل در بيشتر کشورهاي اروپايي و آمريکا محصولات زيادي از آن به بازار آمد . در حال حاضر بيش از 50 کارخانه داروسازي جهان از گياه علف چاي ، داروهاي مختلف ضد افسردگي تهيه مي کنند ؛ در ايران نيز براي اولين بار در سال 1378 از عصاره اين گياه دارويي به شکل قطره و با نام «هايپيران »HYPIRAN، منطبق با استاندارد جهاني و با کيفيتي برابر با انواع خارجي تهيه و به عنوان داروي رسمي ايران شناخته شد. با توجه به اينکه به طور اساسي و به علت شرايط آب وهوايي ، گياهان دارويي ايران داراي مرغوبيت خاصي مي باشند ، لذا علف چاي ايران داراي بهترين کيفيت بوده و داروي ساخته شده از آن ( هايپيران ) نيزاز کيفيت و استاندارد بالايي برخوردار است . اين دارو در افسردگي ، انواع مشکلات عصبي ، ميگرن ، پر خوابي ، مشکلات و دردهاي دوران قاعدگي ، ترس و دلهره ، افسردگي دوران کهولت ، شب ادراري کودکان و وزوز گوش استفاده مي شود . هايپيران داراي عوارض جانبي نبوده و فقط در موارد محدودي که ممکن است تداخلاتي با داروهاي ديگر ايجاد کند در راهنماي دارو ذکر شده است . اين دارو قابل مصرف درسنين مختلف مي باشد ( از کودکان ، جهت شب ادراري تا افسردگي سنين کهولت )

نکاتي که در مورد اثرات ايده آل اين دارو و اکثر داروهاي گياهي بايد در نظر داشت اين است که حداقل 2 تا 3 هفته پس از مصرف نبايد انتظار اثر داشت چون داروهاي گياهي دير اثر بوده و اثر آنها به طور اصولي پس از يک ماه ظاهر مي شود و به تدريج به حداکثر مي رسد ، به علاوه مقادير مصرف نوشته شده در راهنماي داروي گياهي ، بايد به دقت رعايت شود و همچنين داروهاي گياهي را بايد به طور منظم و مرتب مصرف کرد، چرا که مسئله مقدار ، مدت مصرف و نظم در مصرف دارو شرط اصلي اثر بخشي داروهاي گياهي است . در حقيقت افرادي که داراي حوصله ، نظم و دقت باشند به طور اصولي از داروهاي گياهي نتايج بهتري کسب مي کنند .

آمارهاي تحقيقات کلنيکي نشان داده که رعايت مصرف صحيح هايپيران ، بيش از 90درصد اثرات ايده آل و مثبت را بر جاي گذاشته است با توجه به بي ضرري هايپيران و داروهاي مشابه آن در جهان ، اين دارو در ليست داروهايOTC ( بدون احتياج به نسخه ) قرار گرفته و در همه جاي دنيا مي توان آن را از داروخانه ها خريداري کرد .همچنين مصرف طولاني هايپيران بدون مشکل بوده و در صورت احتياج مي توان ماه ها و حتي سال ها از آن استفاده نمود .

نکته بسيار با اهميتي که افراد داراي افسردگي بايد بدانند اين است که درمان افسردگي احتياج به زمان داشته و بايد اميدوار باشند که در صورت درمان صحيح ، افسردگي آنها برطرف شده و مي توانند زندگي شاد و خوبي را دنبال کنند .

داروهاي ضدافسردگي

آنها مي توانند در عرض دو هفته علايم بيمار را بهبود بخشند، گرچه براي رسيدن به اثرات كامل اين داروها، اغلب حدود شش هفته وقت لازم است. بعد از اينكه افسردگي شما برطرف شد، بطور طبيعي حداقل بايد شش ماه ديگر نيز از اين داروها استفاده نماييد تا مطمئن شويد كه افسردگي بر نمي گردد و سپس به تدريج مصرف آن را متوقف نماييد. اين داروها براي درمان افسردگي هاي متوسط و شديد مناسب مي باشند. بسياري از افراد فكر مي كنند كه با خوردن داروهاي ضدافسردگي، به مصرف آنها عادت كرده و به آنها معتاد مي شوند اما چنين اتفاقي نخواهد افتاد. داروهاي ضدافسردگي برخلاف داروهايي مثل ديازپام (واليوم) باعث اعتياد افراد نخواهند شد. اين داروها فقط اگر شما افسرده هستيد روي شما اثر مي گذارند واگر افسرده نباشيد، هيچگونه اثري بر روي شما نخواهند داشت.

با اين حال، داروهاي ضدافسردگي داروهاي پر قدرتي هستند و بعضي از افرادي كه مصرف اين داروها را به طور ناگهاني قطع مي كنند احساس ناخوشي و بيماري مي كنند. چنين وضعيتي نشان دهنده اين نيست كه شما به اين داورها معتاد شده و به آنها متكي هستيد، بلكه فقط بيانگر اين است كه بدن شما به دريافت اين داروها عادت كرده است. همينكه افسردگي شما بهتر شد، يك كاهش تدريجي در مقدار دارو به مدت چند هفته انجام ميشود و سپس كم كم اين داروها قطع مي گردند تا بدن شما به آن عادت نموده و هيچ مشكلي ايجاد نشود.

نحوه اثر داروهاي ضدافسردگي

در افسردگي، تغييراتي در نحوه كاركرد بدن ايجاد ميشود و داروهاي ضدافسردگي باعث ميشوند كه اين تغييرات به وضعيت طبيعي خود برگردد. همانگونه كه قبلاً هم گفتيم، سلولهاي عصبي در مغز توسط فضاي كوچكي به نام سيناپس از يكديگر جدا ميشوند. براي اينكه يك پيام عصبي از اين سلولها انتقال يابد. سلولهاي عصبي مواد شيميايي خاصي (به نام نوروترانسميترها) ترشح مي كنند كه از اين فضاي كوچك بين سلولي (سيناپس) عبور كرده و به سلول عصبي بعدي مي رسد (مثل دادن چوب در مسابقات دوي امدادي كه هر دونده بعد از مدتي دويدن چوب خود را به دونده بعدي تحويل مي دهد) پيامهاي عصبي فقط هنگامي انتقال مي يابند كه به اندازه كافي از نوروترانسميترها در سيناپس وجود داشته باشد نوروترانسميترها سپس تجزيه شده و يا اينكه دوباره به سلولهاي مغزي برمي گردند

مقدار اين نوروترانسميترها در هنگام افسردگي كاهش مي يابد (مثل اين است كه چوب از دست دودنه دوي امدادي افتاده باشد) داروهاي ضدافسردگي با افزايش مقدار اين نوروترانسميترها در فضاي بين سلولها (سيناپسها) اثر خود را مي گذارند.

افزايش نوروترانسميترها در سيناپسها مي تواند توسط داروهاي مختلفي كه به روشهاي متفاوتي عمل مي كنند، ايجاد شود. اين روشها عبارتند از:

- با افزايش ساخت مقدار نوروترانسميترها (مانند داروي تريپتوفان)

- با جلوگيري از تجزيه شدن نوروترانسميترها (مانند داروهاي مهاركننده مونوآمين اكسيدازيا MAOI)

- با جلوگيري از جذب مجدد نوروترانسميترها به سلولهاي عصبي (مانند داروهاي سه حلقه اي، تركيبات مشابه سه حلقه اي، SSRI)

- بعد از مدتي كه از مصرف داروهاي ضدافسردگي گذشت، خود بدن بطور طبيعي توليد اين نوروترانسميترها را افزايش مي دهد و ديگر نيازي به مصرف اين داروها ندارد.
چه كساني نياز به مصرف داروهاي ضدافسردگي دارند؟

اگر شما به افسردگي خفيفي مبتلا هستيد احتمالاً نيازي به مصرف داروهاي ضدافسردگي نداريد. در مواردي كه شما به افسردگي متوسط دچار هستيد ممكن است لازم باشد كه از اين گونه داروها مصرف نماييد و در صورتي كه افسردگي شما شديد مي باشد، حتماً لازم است كه اين نوع داروها را مصرف نماييد.

اين داروها حتماً بايد توسط يك پزشك يا روانپزشك تجويز شوند. بعضي از علايم افسردگي مثل بيدار شدن از خواب در صبحهاي خيلي زود، افسردگي هايي كه درهنگام صبح بدتر ميشود، كاهش اشتها و كاهش وزن و از دست دادن علاقه نسبت به چيزهايي كه قبلاً از آنها لذت مي برديم، نشان دهنده اين موضوع هستند

- كه افسردگي شما به احتمال خيلي زياد به داروهاي ضدافسردگي پاسخ مي دهد.
اين داروها ممكن است داراي عوارض جانبي باشند. اين عوارض جانبي در هنگام شروع مصرف دارو بيشتر ديده ميشوند و بعد از مدتي كه بدن به آنها عادت كرد، كم كم از بين مي روند. با مصرف كردن مقادير كم دارو و سپس افزايش تدريجي آن، مي توان از بروز عوارض جانبي آنها جلوگيري نمود. اكثر اين عوارض جانبي، كمتر از مشكلاتي كه خود افسردگي براي شما ايجاد مي كند، مزاحم شما هستند. اگر داروها بطور مرتب و منظم مصرف شوند، افسردگي شما كم كم بهبود خواهد يافت. اگر شما داروهاي خود را به مقدار كافي و كامل مصرف نماييد، آنها بهترين اثر خود را خواهند گذاشت. خوردن مقادير كم دارو تاثير زيادي در درمان افسردگي نخواهند داشت و ممكن است شما از عوارض جانبي دارو بيشتر اذيت شويد بدون اينكه اثر مثبتي از آن ببينيد. انواع مختلفي از داروهاي ضدافسردگي ساخته شده است كه در داروخانه ها موجود مي باشند همه آنها داراي تاثيرات خوبي هستند. بعضي از داروهاي ضدافسردگي براي يك نوع از افسردگي، بهتر از ساير داروها اثر مي كند. عوارض جانبي داروهاي مختلف نيز متفاوت مي باشند.

بعد از يك دوره افسردگي، به شما توصيه ميشود كه حداقل شش ماه از داروهاي ضدافسردگي مصرف نماييد تا مطمئن شويد كه افسردگي دوباره بر نمي گردد.

- اگر شما قبلاً چندين دوره به افسردگي دچار شده ايد، ممكن است پزشك از شما بخواهد كه مدت بيشتري از اين داروها مصرف نماييد. امروزه بعضي از پزشكان به بيماراني كه اولين افسردگي خود را بعد از 50 سالگي تجربه كرده اند توصيه مي كنند كه مصرف داروها را بطور نامشخصي ادامه دهند زيرا خطر بروز مجدد افسردگي در آينده براي آنها وجود دارد.

داروهاي ضدافسردگي سه حلقه اي

به اين داروها از اين جهت سه حلقه اي گفته ميشود كه ساختمان شيميايي آنها از سه حلقه پيوسته به هم و يك زنجيره ساخته شده است (شبيه سه چرخه). اين داروها با جلوگيري از جذب مجدد نوروترانسميترها به سلولهاي عصبي باعث ميشوند كه مقدار آنها در فضاي بين سلولي (سيناپسها) افزايش يابد.اين داروها در درمان افسردگي هاي متوسط و شديد كه در آنها مشكلات خواب، اشتها، بيقراري و كندي حركات وجود دارد بسيار موثر هستند. حدود دو هفته زمان لازم است تا اين داروها اثر خود را بر روي بيمار بگذارند.

انواع مختلفي از داروهاي ضدافسردگي سه حلقه اي وجود دارد (مانند ايمي پرامين و آمي تريپتيلين). تمام اين داروها بر روي افسردگي اثر مي گذارند اما داراي اثرات ديگري نيز هستند.

- انواع داروهاي سه حلقه اي ضدافسردگي            - سه حلقه اي هاي آرام بخش

- آمي تريپتيلين - كلوميپرامين      -دوتيپين             - دوكسيپين

- تريمپرامين        - سه حلقه اي هاي محرك      - پروتريپتيلين

- سه حلقه اي هاي غير آرام بخش          - آموكساپين        - دزيپرامين

- ايمي پرامين       - لوفپرامين        - نوتريپتيلين

براي مثال، بعضي از اين داروها آرام بخش هستند و مي توانند شما را آرام نمايند و بعضي ديگر اين اثرات را ندارند.

اگر شما مضطرب و بيقرار هستيد، پزشكتان ممكن است از اين داروهاي ضدافسردگي آرام بخش برايتان تجويز نمايد. با اين حال اگر شما احساس كندي و خستگي دايمي داريد، پزشك برايتان نوعي از داروهاي ضدافسردگي كه داراي آرام بخشي كمتري باشد تجويز خواهد نمود

بعضي از افرادي كه اين داروهاي سه حلقه اي آرام بخش را مصرف مي كنند، در طي روز احساس خواب آلودگي مي كنند. مي توان به جاي اينكه روزي سه بار اين داروها را مصرف كرد (يعني صبح، ظهر، شب)، فقط شبها تمام داروها را مصرف نمود تا احساس خواب آلودگي در طي روز از بين رفته و شبها نيز راحت تر بخوابيم. اگر شغل شما رانندگي است و يا اينكه با دستگاهها كار مي كنيد، بايد در هنگام مصرف اين داروها بسيار مراقب باشيد و در مورد چنين مواردي با پزشك خود مشورت نماييد.

داروهاي سه حلقه اي داروهاي پر قدرتي هستند و همانند همه داروهاي پر قدرت، مي توانند داراي عوارض جانبي هم باشند اما بعضي از انواع جديدتر اين داروها مثل لوفپرامين (Lofepramine) داراي عوارض نسبتاً ناچيزي هستند. البته تمام افرادي كه دارو مصرف مي كنند به عوارض جانبي آن دچار نمي شوند. مصرف بيش از حد داروهاي سه حلقه اي بسيار خطرناك بوده و مي تواند كشنده باشد.

عوارض جانبي سه حلقه اي ها

- تاري ديد

- يبوست

- اشكال در نعوظ و خروج مني در مردان

- اشكال در ادرار كردن

- خشكي دهان

- اثر بر روي قلب (تند شدن يا بي نظمي در ضربان قلب)

- غش كردن

- سرگيچه در هنگام ايستادن

- عرق ريزش فراوان

- لرزش دستها

- افزايش وزن

داروهاي ضدافسردگي مشابه سه حلقه اي

چندين دارو وجود دارد كه اثرات آنها درست شبيه داروهاي سه حلقه اي است اما در ساختمان شيميايي آنها سه حلقه وجود ندارد و بنابراين نمي توان به آنها سه حلقه اي گفت. اين داروها عبارتند از:

داروي ماپروتيلين: كه داراي چهار حلقه ميباشد. اگر شما دچار صرع هستيد نبايد از اين دارو استفاده نماييد.

داروي ميانسرين (Mianserin): به غير از اثري كه بر روي مغز استخوان دارد،داراي عوارض جانبي ناچيزي مي باشد، اما بخاطر همان اثر سوئي كه بر روي مغز استخوان دارد كمتر از اين دارو استفاده ميشود.

داروي ايپريندول (Iprindole): به ندرت مي تواند باعث مشكلات كبدي شود.
داروي ترازودون (Trazodone): داراي عوارض جانبي كمي مي باشد، با اينحال در مردان مي تواند خيلي به ندرت باعث ايجاد نعوظ آلتي شود كه برطرف نمي گردد. اين وضعيت بسيار دردناك مي باشد.

داروي ويلوكسازين (Viloxazine): داراي عوارض جانبي كمتري از داروهاي سه حلقه اي مي باشد.

ميترازاپين (Mitrazapine): يك داروي ضد افسردگي موثري مي باشد كه مي تواند باعث اختلالات خوني نيز بشود. بيماراني كه اين دارو را مصرف مي كنند در صورتي كه دچار تب، گلودرد يا هرگونه علامت يك بيماري عفوني شدند بايد با پزشك خود مشورت نمايند

داروهاي SSRI

SSRI حروف اول كلمات Serotonin Specific Re-Uptake Inhibitors مي باشد كه به معني مهاركنندگان جذب مجدد ويژه سروتونين است. اين داروها به همان طريقي كه داروهاي سه حلقه اي اثر مي كنند عمل خود را انجام مي دهند و از جذب مجدد نوروترانسميترها به سلولهاي عصبي جلوگيری مي كنند.

-      انواع داروهاي SSRI

 فلوكستين       فلووكسامين      پاروكستين       سرترالين سيتالوپرام
با اين حال اين داروهاي SSRI فقط بر روي يك نوع نوروترانسميتر خاص به نام سروتونين اثر مي كنند اين داروها در درمان افسردگي بسيار موثر هستند و نسبت به داروهاي سه حلقه اي، داراي عوارض جانبي كمتري مي باشند. آرام بخشي اين داروها كمتر بوده و باعث افزايش وزن نمي شوند و به اندازه داروهاي سه حلقه اي، بر روي قلب اثر نمي گذارند. همانند داروهاي سه حلقه اي، مصرف اين داروها در افراد مبتلا به صرع بايد با احتياط صورت گيرد. اين داروها مي توانند در ابتداي شروع درمان، مشكلات گوارشي ايجاد نمايند. اسهال، تهوع و استفراغ مي تواند همراه با سردرد، بيقراري و اضطراب در افرادي كه اين داروها را مصرف مي كنند، ديده شود. اين داروها در صورتي كه به ميزان زيادي يك دفعه خورده شوند نسبت به داروهاي سه حلقه اي داراي عوارض كمتري مي باشند و بي خطرتر هستند.

-      عوارض داروهاي SSRI

-اخلالات گوارشي (معده)      -اسهال         -تهوع       -استفراغ
-سردرد     بيقراري        - اضطراب و نگراني

داروهاي SSRI نسبت به داروهاي سه حلقه اي جديدتر مي باشند و مدت زيادي نيست كه در داروخانه ها فروخته ميشوند. بسياري از متخصصين عقيده دارند كه آنها بهتر از داروهاي سه حلقه اي نمي باشند و از آنجايي كه اين داروهاي جديد بسيار گران مي باشند، آنها را فقط وقتي كه بيمار نمي تواند داروهاي سه حلقه اي را مصرف نمايد، تجويز مي كنند.

تبليغات زيادي در مورد دارويي به نام فلوكستين (پروزاك) در روزنامه ها و راديو تلويزيون شده است.

داروي فلوكستين كه به صورت كپسول مي باشد از گروه داروهاي SSRI است و اين روزها

در بين مردم طرفداران زيادي پيدا كرده است. به اين دارو لقب قرص خوشحالي (Happy Pill) داده شده است زيرا مصرف آن باعث ميشود كه افراد دچار افسردگي خفيف، احساس شادي و خوشحالي كنند. از آنجايي كه اين دارو داراي عوارض جانبي كمي مي باشد، براي افراد مبتلا به افسردگي خفيف كه احتمالاً فقط با تغيير در نحوه زندگي خود مي توانند وضعيت بهتري داشته باشند تجويز مي گردد. در حال حاضر ايالات متحده آمريكا بسياري از پزشكان از اينكه مي بينند اين دارو به ميزان زيادي براي افراد تجويز ميشود، نگران هستند. ساير داروهاي گروه SSRI داراي عملكردهايي مشابه فلوكستين (پروزاك) هستند و به همان اندازه نيز موثر مي باشند.

-      داروهاي MAOI

MAOI حروف اول كلمات Monoamine Oxidase Inhibitors مي باشد كه به معني مهاركنندگان مونوآمين اكسيداز است. اين داروها، اولين داروهاي ضدافسردگي بودند كه ساخته شدند. آنها باعث افزايش مقدار نوروترانسميترها در فضاي بين سلولي (سيناپس) ميشوند واين كار را بوسيله جلوگيري از تجزيه ماده اي به نام مونوآمين اكسيداز انجام مي دهند. آنها موجب توقف غيرقابل برگشت عمل مونوآمين اكسيداز ميشوند. متأسفانه، اين داروها در ساير قسمتهاي بدن هم بر روي مونوآمين اكسيداز كه داراي عملكردهاي مهمي در آنجاهامي باشد اثر مي گذارند. يكي از اين عملكردها، تجزيه ماده اي به نام تيرامين (Tyramine)، ميباشد كه در بعضي از غذاها يافت ميشود. مقادير زياد تيرامين باعث بالا رفتن فشارخون ميشود و يك سردرد شديد ضربان دار را ايجاد مي كند و مي تواند حتي منجر به سكته مغزي شود. بنابراين افرادي كه از داروهاي گروه MAOI استفاده مي كنند بايد از يك رژيم غذايي حاوي مقادير كم تيرامين پيروي كنند.

بدن حدود دو هفته وقت لازم دارد تا مونوآمين اكسيداز جديد بسازد و بنابراين دو هفته طول مي كشد تا بعد از اينكه شما مصرف اين داروها را متوقف نموديد، بدن دوباره به وضعيت طبيعي خود برگردد. در نتيجه شما بايد در طي اين دو هفته نيز از رژيم غذايي كم تيرامين پيروي نماييد.

نوع جديدي از داروهاي MAOI ساخته شده است كه اصطلاحاً به آن RIMA گفته ميشود.

-                  RIMA حروف اول كلمات Reversible Inhibitor of Monoamine Oxidase Subtype A مي باشد ه به معني مهاركننده قابل برگشت مونوآمين اكسيداز نوع A است. دو نوع مونوآمين اكسيداز به نامهاي نوع A و نوع B وجود دارد. از آنجايي كه داروهاي RIMA فقط از يك نوع مونوآمين اكسيداز جلوگيري مي كنند، مشكلات كمتري با غذاهاي حاوي تيرامين پيدا مي كنند و بنابراين نيازي به يك رژيم سخت غذايي وجود ندارد. داروهاي RIMA عمل مونوآمين اكسيداز را متوقف مي كنند اما آن را منهدم نمي سازند. در نتيجه

بدن مجبور نمي باشد كه مونوآمين اكسيداز جديدي بسازد و بنابراين اثران آن قابل برگشت خواهد بود و يك روز بعد از توقف مصرف دارو، اثرات آن از بين مي رود.

از داروهاي MAOI وقتي استفاده ميشود كه داروهاي سه حلقه اي و يا داروهاي SSRI اثري نداشته باشند، اما بعضي از پزشكان از اين داروها از همان ابتدا براي بيماران استفاده مي كنند

ساير داروهاي ضدافسردگي

ال-تريپتوفان (L-Tryptophan): تصور ميشود كه ال-تريپتوفان با افزايش ساخت نوروترانسميترها در داخل سلولهاي عصبي مغز، عمل خود را انجام مي دهد. ال-تريپتوفان يك ماده شيميايي است كه در رژيم غذايي يافت ميشود و اين ماده به سروتونين تبديل مي گردد

فلوپنتيكسول (Flupenthixol): اين دارو براي ساير بيماريهاي رواني بكار مي رود اما در مقادير كم آن، يك داروي ضدافسردگي خوب مي باشد. داروي فلوپنتكيسول داروي نسبتاً بي خطري بوده و عوارض جانبي كمي دارد. با اين حال در صورتي كه به مدت طولاني مصرف شود مي تواند عوارض جانبي وخيمي ايجاد نمايد، بنابراين از اين دارو فقط در كوتاه مدت بايد استفاده شود.

نفازودون (Nefazodone): اين دارو همانند داروهاي SSRI عمل مي كند اما داراي عوارض جانبي كمتري بر روي دستگاه گوارش (معده) مي باشد. اين دارو بهتر از داروهاي SSRI براي كمك به خوابيدن بيمار اثر مي كند.

ونلافاكسين (Venlafaxine): اين يك داروي ضدافسردگي است كه شبيه داروهاي SSRI عمل مي كند. اين دارو ممكن است باعث كهير و يا قرمز شدن پوست شود كه در چنين مواقعي بايد به پزشك اطلاع داد چون ممكن است نشانه يك واكنش آلرژيك شديد باشد. همانند بسياري از داروهاي ضدافسردگي، مصرف اين دارو ممكن است باعث اختلال در كارهايي كه مهارت لازم دارند (مثل رانندگي) شود

ريبوكستين (Reboxetine): اين دارو بطور انتخابي از باز جذب يك نوع نوروترانسميتر خاص به نام نورآدرنالين جلوگيري مي كند.

ليوتيرونين (Liothyronine): اين دارو يك هورمون است كه در درمان كم كاري تيروئيد استفاده ميشود. در مراكز تخصصي، از اين دارو ممكن است همراهبا ساير درمان ها براي افراد مبتلا به افسردگي شديد استفاده شود.

داروهاي تثبيت كننده خلق (Mood Stabilisers)

از داروهاي تثبيت كننده خلق به ندرت در درمان افسردگي استفاده ميشود. از اين داروها براي جلوگيري از بازگشت افسردگي استفاده ميشود كه اين كار با پايدار كردن خلق انجام مي دهد.

ليتيوم
ليتيوم (Lithium) باعث پايدار شدن سلولهاي عصبي و خلق افراد مي گردد. افرادي كه دچار بيماري شيدايي- افسردگي (مانيك- دپرسيو) هستند با مصرف اين دارو كمتر دچار مشكل مي گردند از اين دارو همچنين در پيشگيري از افسردگي در بيماراني كه به افسردگي شديد راجعه دچار هستند استفاده ميشود.

ليتيوم را بايد به طور منظم مصرف نمود و ميزان سطح آن ر خون بايد در حد مناسبي باشد. مقادير خيلي كم آن هيچ اثري ندارند و مقادير خيلي زياد آن باعث بروز عوارض جانبي شديدي ميشود. براي اينكه مشخص گردد كه هر بيماري به چه مقدار ليتيوم نياز دارد، بايد سطح خوني اين دارو آزمايش شود.

قبل از اينكه ليتيوم براي بيمار تجويز شود، آزمايش خون انجام ميشود تا معلوم شود كه آيا كليه ها وظيفه خود را بخوبي انجام مي دهند و آيا مواد شيميايي موجود در بدن در حالت تعادل قرار دارند. شما معاينه خواهيد شد و يك نوار قلبی هم گرفته ميشود تا مشخص گردد كه آيا قلبتان سالم است يا خير. عملكرد غده تيروئيد نيز آزمايش ميشود. اگر هرگونه مشكل كليوي يا قلبي وجود داشته باشد، شما قادر به مصرف ليتيوم نخواهيد بود.

از هنگامي كه شما شروع به مصرف ليتيوم مي كنيد، حداقل هفته اي يكبار آزمايش خوني انجام ميشود تا مشخص گردد كه چه مقدار دارو براي شما مناسب مي باشد. سپس هر ماه يكبار به مدت سه ماه، آزمايش تكرار ميشود و بعد هر دو ماه يكبار اين آزمايشها انجام مي گردد.

عوارض جانبي درمان با ليتيوم ممكن است شامل خستگي، بيشتر شدن ادرار، لرزش خفيف دستها، خشك شدن دهان و احساس يك مزه فلزي در دهان باشد. بسياري از اين عوارض بعد از مدتي از بين مي روند. اين عوارض را نبايد با آن عوارضي كه به علت بالا رفتن مقدار ليتيوم در خون ايجاد ميشود اشتباه گرفت. عوارض سميت ليتيوم (بالا رفتن ميزان ليتيوم در خون) عبارتند از : لرزش شديد دستها، ضعف، اسهال، استفراغ و گيجي. در هنگام بروز چنين عوارضي، سريعاً خود را به يك مركز اورژانس برسانيد.

مصرف ليتيوم در دراز مدت مي تواند باعث افزايش وزن و گاهي اوقات اختلال در غده تيروئيد شود. به همين دليل سالي دوبار بايد آزمايش تيروئيد انجام شود. كم شدن مقدار هورمون غده تيروئيد را مي توان با متوقف كردن مصرف ليتيوم و يا با تجويز قرصهاي هورمون تيروئيد درمان نمود.

كاربامازپين (Carbamazepine): اين دارو نيز باعث ثبات خلق ميشود. اين دارو را مي توان همراه با ليتيوم و يا در افرادي كه به دليلي نمي توانند از ليتيوم استفاده نمايند، بجاي ليتيوم مصرف نمود. آزمايشهاي خوني را بايد هر دو هفته يكبار و به مدت دو ماه انجام داد و سپس گاهي اوقات اقدام به آزمايش خون نمود.

والپروات سديم (Sodium Valproate): اين دارويي است كه براي درمان صرع استفاده ميشود و داراي عمل تثبيت خلق مي باشد. در گذشته فقط وقتي كه نمي توانستند براي بيماري از ليتيوم يا كاربامازپين استفاده نمايند از اين دارو استفاده مي كردند اما امروزه بسياري از متخصصين، اين دارو را به ساير داروها ترجيح مي دهند. آزمايش خون بايد بطور منظم انجام شود.

ساير داروهاي تثبيت كننده خلق

متخصصين ممكن است از داروهايي كه در بيماريهاي مغزي مثل صرع استفاده ميشود و داراي اثر تثبيت كنندگي خلق مي باشد استفاده نمايند (مثل نيموديپين، لاموتريگين، گاباپنتين و توپيراميد). از هورمون تيروكسين ممكن است گاهي اوقات در افرادي كه سريعاً دچار تغيير خلق ميشوند و خلقشان بالا و پايين مي رود استفاده نمايند. از اين داروها فقط وقتي كه درمانهاي رايج مثل ليتيوم، كاربامازپين و سديم والپروات اثر نمي كنند، استفاده مي گردد.

اسکيزوفرنی ( جنون جوانی )

مقدمه
جنون جوانی يک بيماری مزمن و اغلب ناتوان کننده روانی است . اين بيماری می تواند باعث شود که از مردم و فعاليتهای دنيای اطرافتان جدا بيفتيد و به دنيای هذيان پس رفت کنيد يا از واقعيت جدا بيفتيد.

جنون جوانی نوعی از جنون است که يک اختلال تفکر محسوب مي شود و در آن تفسير واقعيت غيرطبيعی است. جنون نشانه ای از يک مغز آسيب ديده است.

اين بيماری حدود 1% جمعيت دنيا را مبتلا می کند . شايعترين سن ظهور آن بين 13 تا 25 سالگی است و در مردان زودتر از زنان اتفاق می افتد. در مردان جنون جوانی در سنين نوجوانی تا 20 سالگی عموميت دارد. در زنان شروع بيماری مشخصاً در سالهای 20 سالگي يا اوايل 30 سالگی است.

غالباً درمانی برای بيماری وجود ندارد، اما با کار مداوم با يک روانپزشک يا ساير کارشناسان بهداشت روانی اين بيماری مي تواند با موفقيت کنترل شود. خصوصاً زمانی که تشخيص زود هنگام داده شود. خوشبختانه، داروهاي جديد در حال قابل کنترل کردن بيشتر اين بيماری کم شناخته شده هستند.

علايم و نشانه ها

علايم و نشانه های جنون جوانی می تواند شامل موارد زير باشد :

هذيان : اعتقادات فردی که بر اساس واقعيت نيستند، مانند بدبينی در مورد اينکه عليه شما توطئه چينی می شود يا مورد آزار قرار می گيريد.

 هذيانهای عجيب و غريب : مثلاً اعتقاد به اينکه مريخی ها افکار شما را کنترل می کنند.  توهم : احساس اشياء و چيزهايی که وجود ندارد، مانند تصور صداهای در هم و بر هم  فقدان احساس يا نشان دادن احساسات نامتناسب

 اختلال عملکرد در محل کار يا موقعيتهاي اجتماعی

 مشکلات بهداشت شخصی

به طور کلی، جنون جوانی باعث کاهش تدريجی و پيشرونده توانايی کار در نقشهای مختلف، خصوصاً در شغل فرد و زندگی فردی می شود. علائم و نشانه های جنون جوانی به ميزان زيادی متغير است.

يک فرد ممکن است در زمانهای مختلف به شکل متفاوتی عمل کند. ممکن است به شدت پرخاشگر و عصبی شود، يا دچار حالت کاتاتونيا ( حالت بدون حرکت، بدون پاسخ و شبه بیهوشی) شود، يا ممکن است اکثر اوقات رفتار طبيعی داشته باشد. علائم و نشانه هايی که حداقل به مدت 6 ماه مداوم و پيشرونده هستند نشاندهنده جنون جوانی هستند.

به طور کلی جنون جوای دارای علائم مثبت و علائم منفی است.

علائم منفی

علائم منفی ممکن است در اوايل بيماری اتفاق بيفتد و فرد ممکن است نداند که به درمان نياز دارد. علائم منفي عموماً همراه با اختلال تدريجی در عملکرد هستند و باعث می شوند کمتر اجتماعی باشيد. اين علائم می تواند شامل : بی احساسی / احساسات نامتناسب مانند ( خنديدن هنگام توصيف تصورات وحشتناک) و تغيير در صحبت کردن ( صحبت کند و يکنواخت )

علائم مثبت

علائم مثبت غالباً شامل توهم و هذيان است:

-      توهم : توهم زمانی اتفاق می افتد که چيزهايی را که وجود ندارند حس می کنيد. شايعترين توهم در جنون جوانی شنيدن صداهاست. ممکن است با صداهايی که هيچ کس ديگری نمی شنود گفتگو کنيد . يا ممکن است صداهايی را که شما را به انجام کاری تشويق مي کنند بشنوید. توهم ممکن است باعث آسيب رساندن به ديگران شود.

-      هذيان : هذيان عقايد متعصبانه فردی هستند که هيچ پايه واقعی ندارند ، شايعترين زير مجموعه جنون جوانی، جنون جوانی پارانوئيد ( بدبينانه ) است که در آن عقايد غير منطقی مبنی بر اينکه ديگران عليه شما توطئه مي چينند يا به شما آسيب می رسانند داريد. مثلاً بعضی افراد دچار جنون جوانی ممکن است باور داشته باشند که تلويزيون رفتارهای آنها را جهت می دهد يا نيروهای خارجی افکار آنها را کنترل می کنند.

-      علتها :

محققين هنوز علت يا علتهای جنون جوانی را شناسايي نکرده اند، گر چه معتقدند که عوامل ژنتيکی در اين بيماری نقش دارد. اختلالات ساختمانی شيميايی مخفی در مغز می تواند با ايجاد بيماری مرتبط باشد .

جنون جوانی ممکن است به تنهايی يا همراه با ساير بيماريهای روانی يا طبی بروز کند.

درک نادرست از جنون جوانی و ارتباط آن با ساير بيماريهای روانی فراوان است، حقايق زير می تواند به روشن کردن آنچه هست و آنچه نيست کمک کند :

جنون جوانی مشابه چند شخصيتی بودن نيست. اختلال چند شخصيتی يک وضعيت جداگانه و نادر است.

 گرچه برخی افراد دچار جنون جوانی تمايل به خشونت دارند، اکثر آنها اين چنين نيستند.
 بسياری از آنها به جای تقابل با ديگران در خود فرو می روند.

 هر کسی که بدبين است يا رفتار خشنی دارد، دچار جنون جوانی نيست. برخی افراد اختلال شخصيت بدبينانه دارند، نوعی گرايش به مظنون بودن يا بی اعتمادی به ديگران، بدون ساير نمودهای جنون جوانی هر کس که صدايی را می شنود دچار جنون جوانی نيست. بعضی افراد افسرده هم ممکن است صداهايی بشنوند.

 شنيدن صدا ممکن است در نتيجه يک بيماری خطرناک طبی يا به علت اثر داروها ايجاد شود.

چه وقت بايد به دنبال توصيه پزشکي بود

جنون جوانی غالباً بيماری نيست که فرد خودش به دنبال درمان برود. براي فردی که جنون جوانی دارد هذيانها و توهمات واقعی هستند و او غالباً تصور می کند که نيازی به کمک پزشکی ندارد. اگر شما يکي از اعضای خانواده يا دوست فردی هستيد که علايم محتمل جنون جوانی يا ساير بيماريهای روانی را نشان می دهد، می توانيد فردی باشيد که او را نزديک پزشک می بريد تا مورد بررسی قرار گيرد .

غربالگری و تشخيص

تشخيص زود هنگام و درمان جنون جوانی بسيار مهم است. پيش از گذاشتن تشخيص جنون جوانی، احتمالاً پزشکتان ساير علتهای محتمل علائم مطرح کننده جنون را رد خواهد کرد. احتمال دارد ساير بيماريهای روانی يا جسمی علايمی مشابه جنون جوانی ايجاد کنند.
پزشک ممکن است سابقه خانوادگی و طبی شما را بخواهد و معاينه بدنی انجام دهد. در ضمن ممکن است آزمايش خون و ادرار نيز انجام دهد تا ببيند آيا داروها، سوء مصرف مواد و ساير بيماريهای جسمی عامل علايم شما هستند يا خير.

در ميان ساير بيماريهاي روانی که حداقل تا حدی امکان دارد جنون جوانی را تقليد کنند، افسردگی، اختلالات دو قطبی، ساير انواع جنون و سوء مصرف الکل و ديگر داروها قرار دارد.
احتمال دارد بيماريهای جسمی مانند عفونتهای خاص، سرطانها، اختلالات دستگاه عصبی، اختلالات دستگاه ايمنی و ساير بيماريها نيز بعضی علائم جنون را توليد کنند. از سوی ديگر جنون می تواند عارضه جانبی برخی داروها نيز باشد.

اگر هيچ علت زمينه ای ديگر يافت نشود، پزشک تشخيص جنون جوانی را براساس علائم و
نشانه هايی که در بالا خلاصه شد، می گذارد.

درمان
درمانهای ضد جنون، که به نام نورولپتيک نيز گفته می شوند، سنگ بنای درمان هستند. تا سال 1990 داروهای ضد جنون بيشتر بر روی علائم مثبت اثر می کردند تا علائم منفی، نسل جديدی از داروهای ضد جنون اثرات بيشتری را بر روي هر دو نوع علائم مثبت و منفی می گذارد. اين داروهای ضد جنون جديد شامل کلوزاپين( کلوزاريل)، رسپيرودون (ريسپيردال) ، اولانزاپين (زيپرکس)، کوتياپين (سروکوئل)، زيپراسيدون (گئودون ) و آری پيپرازول ( آبيليفی ) هستند.

براساس توصيه انجمن ديابت آمريکا، داروهای ضد جنون خاصی امکان دارد، خطر ديابت چاقی و افزايش فشار خون را افزايش دهند. به اين دليل، مطالعه ای در فوريه 2004 با عنوان مراقبت ديابت توصيه می کند که پزشکان بر وضعيت افرادی که کلوزاريل، ريسپردال، زيپرکس، سروکوئل، گئودون يا آبيلنفی مصرف مي کنند نظارت داشته باشند.

مهارتهای سازگاری

سازگاری با بيماری برای افراد خانواده و دوستان فردی که مبتلا به جنون جوانی است،
می تواند تعهد زمانی و تلاش بسيار زيادی را باعث شود.

گروههای حمايتی

گروههای حمايتی می توانند بخشهای ارزشمندی از شبکه وسيعتری از حمايت اجتماعی باشند که شامل مراقبين بهداشتی، خانواده، دوستان و محلی برای عبادات مذهبی است.
گروههای حمايتی مختلف افراد دوستان و خانواده را که با انواع مختلفی از مشکلات بهداشت روانی يا جسمی دست و پنجه نرم می کنند، گرد هم می آورند. گروههای حمايتی برای جنون جوانی مکانی را تأمين می کنند که افراد می توانند مشکلات شايع خود را درآن با هم سهيم شوند و حمايت مداومی برای يکديگر ايجاد کنند.

از پزشک خود درباره گروههای کمک به خود که ممکن است در جامعه شما وجود داشته باشد سؤال کنيد. بخش بهداشت محلی تان، کتابخانه عمومی، دفترچه تلفن و اينترنت می تواند منابع خوبی برای يافتن يک گروه حمايتی در منطقه شما باشند.

اختلال شخصيت پارانوئيد:

شخصيت هاي پارانوئيد بطور كلي با سوءظن ديرپا و عدم اعتماد به مردم، مشخص هستند. اين افراد مسئوليت احساسات خود را نپذيرفته و آن را به ديگران نسبت مي دهند. اين طبقه در بر گيرنده نامطلوبترين منش ها است كه در زندگي روزمره با آن ها برخورد مي شود ــ آدم متعصب كلكسيونر مدارك بي عدالتي، همسري كه حسادت بيمارگونه دارد، و شخصي كه وسواس مرافعه و منازعه دارد.

ويژگي هاي باليني :

خصوصيات اساسي اين اختلال ميل نافذ و بي مورد به تعبير اعمال ديگران به عنوان تحقيرآميز و تهديد كننده عمدي است؛ اين ميل در اوائل جواني شروع شده و خود را در زمينه هاي مختلف نشان مي دهد. تقريباً همه آنها نگران نوعي آسيب ديدن و سوء استفاده از جانب ديگران هستند. مبتلايان به اين اختلال به كرات وفاداري و قابل اعتماد بودن دوستان و بستگان خود را مورد پرسش قرار مي دهند. چنين افرادي غالباً حساد بيمارگونه دارند و بدون دليل در وفاداري همسر و شريك زندگي خود ترديد مي كنند.

اين بيماران با بروني سازي هيجانات خود و استفاده از مكانيسم دفاعي فرافكني تكانه ها و افكار نامقبول خود را به ديگران نسبت مي دهند. عقايد انتساب و خطاهاي حسي كه بيمار بطور منطقي از آن ها دفاع مي كند، شايع است. بيماران پارانوئيد از نظر عاطفي محدوديت نشان مي دهند و براي ديگران افراد فاقد هيجان به نظر ميرسند، به منطقي و عيني بودن خود افتخار مي كنند، ما واقعيت غير از اين است. اين بيماران فاقد صميميت بوده و به قدرت و مقام اهميت و توجه خاصي دارند و نسبت به افراد ضعيف ملايم طبع و عليل و ناقص ابراز ناخرسندي و نفرت مي كنند. در موقعيت هاي اجتماعي، افراد مبتلا به اختلال شخصيت پرانوئيد ممكن است كارا و مرتب بنظر برسند، اما در ديگران ايجاد ترس و تعارض مي كنند.
درمان :

رواندرماني : رواندرماني درمان انتخاب است، در مدارا با شخصيت پارانوئيد درمانگر بايد در تمام مناسباتش با او رو راست باشد. اگر درمانگر به علت اشتباه يا قصور، مثلاً دير رسيدن به جلسه، مورد اعتراض بيمار واقع شود، اظهار حقيقت و يك عذرخواهي مختصر بهتر از توضيحات دفاعي تأثير مي گذارد. درمانگر بايد متوجه باشد كه نقاط ضعف بيمار پارانوئيد در زمينه اعتماد و صميميت است. رواندرماني انفرادي مستلزم برخورد حرفه اي نه چندان گرم از جانب درمانگر است. بيمار پارانوئيد در گروه درماني چندان جا نمي افتد و تحمل فشار رفتار درماني را هم ندارد.

درمان دارويي :

درمان داروئي براي فرونشاندن اضطراب و تحريك مفيد است. در اكثر موارد يك داروي ضد اضطراب مثل ديازپام كافي است.

اختلال شخصيت نمايشي :

اختلال شخصيت نمايشي با رفتار پر زرق و برق و نمايشي و رل گرا در اشخاص هيجاني و تحريك پذير مشخص است. در كنار ظاهر پر زرق و برق اين افراد غالباً ناتواني براي برقراري وابستگي هاي عميق و ديرپا وجود دارد.

ويژگي هاي باليني :

بيماران به اختلال شخصيت نمايشي رفتار توجه طلبانه بارزي نشان مي دهند. اين افراد به مبالغه احساسات خود و سعي مي كنند مي كنند هر چيزي را مهم تر از آنچه واقعاً هست جلوه دهند. وقتي كانون توجه نباشد و مورد تعريف و تمجيد قرار نگيرند، ممكن است حملات كج خلقي و گريه زاري به راه انداخته و ديگران را متهم سازند.

چنين كساني ممكن است خودبين و خودپسند باشند. نيازهاي شديد وابستگي، آن ها را زودباور و ساده لوح مي سازد. اين بيماران از احساس هاي واقعي خود بي خبرند و قادر به توضيح انگيزه هاي خود نيستند. استرس نيز واقعيت سنجي ها آن ها به آساني از هم در مي شكند.
درمان :

روان درماني : مبتلايان به اختلال شخصيت نمايشي غالباً از احساسات واقعي خود بي خبرند، بنابراين تصريح احساسات دروني آن ها يكي از فرآيندهاي مهم درماني است روان درماني تحليل گرا، خواه گروهي، احتمالاً درمان انتخابي براي اين اختلالات شخصيت است.
درمان داروئي : داروهاي ضد افسردگي براي افسردگي و شكايت هاي جسمي، داروهاي ضد اضطراب براي اضطراب، داروهاي ضد جنون حالات مسخ واقعيت مفيد است.

ملاکهای تشخیص اختلال شخصیت وابسته

نیاز عمیق و مفرط برای مورد قبول واقع شدن که به رفتار مطیعانه و وابسته می انجامد و ترس از جدایی که در اوایل بزرگسالی شروع می‌شود و برای تشخیص وجود پنج (یا بیشتر) علامت از علایم زیر ضروری است :

-      بدون راهنمایی و اطمینان بخشی مفرط دیگران قادر به اخذ تصمیمات روزمره نیست

-       احتیاج دارد که دیگران مسولیت اکثر زمینه‌های مهم زندگی او را بپذیرد.
 در ابراز مخالفت با دیگران به دلیل ترس از قطع حمایت و مقبولیت آنان دچار اشکال است (ترس‌های واقع گرایانه از عقوبت یا تلافی منظور نمی‌شود.).

در شروع برنامه‌ها و انجام کارها به تنهایی دچار اشکال است (به دلیل اعتماد به نفس در قضاوت یا توانایی تا فقدان انگیزش و انرژی).

 در طلب محبت و حمایت دیگران افراط می‌کند. تا حدی که داوطلب انجام کارهایی می‌شود

که ناخوشایند هستند.

وقتی تنها است به دلیل ترس مبالغه آمیز از ناتوانی برای مراقبت از خود ، احساس ناراحتی و درماندگی می‌کند.

 وقتی یک رابطه نزدیک درهم می‌گسلد فورا در پی آن رابطه دیگری به عنوان منبع حمایت و مراقبت در می‌آید.

شتغال ذهنی غیر واقع گرایانه با ترس از رها شدن به حال خود دارد.

درمان اختلال شخصیت وابسته

روان درمانی

روان درمانی بیماران وابسته بخصوص با استفاده از درمان‌های بینش‌گرا ( Insight Therapy) موفقیت‌های زیادی بدنبال می آورد و با حمایت درمانگر چنین بیمارانی می توانند "استقلال و قاطعیت و اعتماد به نفس بیشتری پیدا می‌کنند. اما نباید در این کار عجله کرد، چون باعث سردرگمی بیمار می‌شود. در کنار درمان بینش‌گرا استفاده از رفتار درمانی ، آموزش قاطعیت و اظهار وجود ، خانواده درمانی می‌تواند به موفقیت بیشتر درمان منجر شود.
دارو درمانی( تحت نضر روانپزشک)

بیماران وابسته علائم فرعی دیگری نظیر اضطراب و افسردگی را نشان می‌دهند که می‌توان از ضداضطراب‌ها و ضدافسردگی‌ها برای بهبودی آنها استفاده کرد. از این داروها می‌توان به ایمی پرامین (Imipramine) ، بنزدویاژپین‌ها (Benzdoiazpins) اشاره کرد.

لغت «خود شیفته» ترجمه لغت Narcissism (نارسیسم) است که از یک افسانه یونانی گرفته شده است. در این افسانه مرد جوانی به نام «نارسیوس» عاشق عکس خود که در آب افتاده بود شد. و وقتی به آب پرید تا آن را که فکر می‌کرد حوری دریایی است بگیرد، غرق شد. بعدها با استعمال عمومی ، این اصطلاح در روانشناسی برای توصیف طبقه‌ای از اختلالات شخصیت مورد استفاده قرار گرفت.

نگاه اجمالی

بیماران خود شیفته با احساس عمیق«اهمیت خود ، خود بزرگ بینی و نوعی بی‌نظیر بودن» مشخص می‌شوند. این افراد خود را آدمهای خاصی می‌پندارند و انتظار دارند بطور خاصی نیز با آنها رفتارشود. تحمل انتقاد بر ایشان سخت است و در مقابل آن خشمگین شده ، فرد مورد نظر را به «نادانی ، حماقت و عدم درک واقعیت» متهم می‌کنند. خود را قوی ، مشهور ، داناترین و ... قلمداد کرده ، انتظار اطاعت و پیروی دیگران را دارند. چون دیگران نمی‌توانند خواسته‌های آنها را برآورده سازند. چون بزرگ بینی او در تضاد با واقعیت است، روابط اجتماعی شان شکننده بوده و مسائل بین فردی ، شغلی و فقدانهای زیادی دارند که با رفتارخود آنها را بوجود می‌آورند، در حالی که هیچ بینش و آگاهی نسبت به آنها ندارند.

ملاکهای تشخیص اختلال خود شیفته

الگوی مستمرخود بزرگ بینی (در خیال یا رفتار) نیاز به تمجید و فقدان هم حسّی که در اوایل بزرگسالی شروع می‌شود و در زمینه‌های گوناگون وجود دارد و وجود پنج علامت از علائم زیر برای تشخیص ضروری است:

 احساس خود بزرگ بینی مبنی بر مهم بودن خود دارد (مثلا در دستاوردها و استعدادهای خود مبالغه می‌کند و انتظار دارد بدون موفقیت‌های مناسب فرد برتر شناخته شود).

 اشتغال ذهنی با تخیلات : موفقیت ، قدرت ، استعداد ، درخشندگی ، زیبایی و عشق ایده‌ال.

 معتقد است فردی استثنائی و خاص است و فقط افراد (یا نهادهای) استثنائی و خاص می‌توانند او را بفهمند و یا با او «نشست و برخاست» داشته باشند.

احساس صاحب استحاق بودن یا شایستگی دارد. یعنی انتظارات غیرمنطقی برای مدارای خاص و مطلوب یا موافقت حتمی با توقعات خود را دارد.

در روابط بین فردی استثمارگر است. یعنی برای رسیدن به اهداف خود از دیگران بهره‌کشی می‌کند.

فاقد هم حسّی است: نسبت به شناخت و همانند سازی با احساسات دیگران تمایلی ندارد

غالبا به دیگران حسادت می‌ورزد یا معتقد است دیگران حسودی او را می‌کنند.

نگرش یا رفتارهای خود خواهانه و پرنخوت نشان می‌دهد.

علت شناسی اختلال خود شیفته

بیشترین توجه در مورد خود شیفتگی بیمارگونه بعضی افراد در نظریه روانکاوی صورت گرفته است. از نظر فروید «خود شیفتگی» مرحله‌ای از رشد طبیعی است که بعدا در مراحل رشد یافته تر به «عشق خارجی (دیگری)» متحول می‌شود و کودک قادر می‌شود به دیگران عشق بورزد. خود شیفتگی بیمار گونه زمانی ظاهر می‌شود (به عشق خارجی متحول نمی‌شود) که کودک اغلب بوسیله کسانی مراقبت شوند که بطور اطمینان بخشی او را دوست نداشته باشند. فروید اعتقاد داشت که اکثر افراد خود شیفته والدینی «سرد ، بی‌تفاوت» و در عین حال نسبت به کودک خود «پرخاشگری و کینه توزی» داشته‌اند. در این وضعیت کودک برای بدست آوردن «محبت و عشق مطمئن» به درون برمی‌گردد تا براحساس شکننده طرد شدن (دوست نداشته شدن) غلبه کند.

درمان اختلال خود شیفته

روان درمانی

روان درمانی اختلال شخصیت خود شیفته بی نهایت مشکل است. چون برای پیشرفت درمان این افراد باید دست از تمایلات خود شیفتگی بردارند تا بتوانند با درمانگر رابطه برقرار نمایند. و این مستلزم بینش و آگاهی بیمار نسبت به رفتار وتفکر خود است. این بینش در اصل وجود ندارد و اگر هم به مشکل خود بینش پیدا کنند به دنبال آن تصویر متلاشی شده خود باعث می‌شود که دوباره رفتار و تفکر خود بزرگ بینی را در پیش بگیرند.

دارو درمانی

همراه با روان درمانی استفاده از ضد افسردگی‌ها و کربنات لیتیوم برای تحمل بهتر احساس طرد شدن و نوسانات خلقی مفید است.

منابع :

ترجمه : دکتر رها پازکی- مرداد 84

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/03/03ساعت 11:8  توسط   |